غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
273
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
آغاز گفتار خامه سخنورد در ذكر احوال مظفر مبارزان معركه اخبار در ميدان اخبار از مبادى احوال آن مظفر كميت قلم را بدين منوال جولان دادهاند كه جد اعلى امير مبارز الدين محمد كه نخستين سلاطين مظفريست موسوم بود بغياث الدين حاجى خراسانى و طلوع اختر وجود امير غياث الدين حاجى از افق ولادت بروايت مطلع سعد بن در تشتغان خواف روى نمود و بقولى آن جناب از سجاوند خواف بود و باتفاق مورخان امير حاجى در زمان استيلاى چنگيز خانيان بر ولايت خراسان از مولد و منشاء خويش بخطهء يزد رفت و او بمرتبه عظيم خلقت بود كه در يزد موزهء كه گنجايش پايش داشته باشد پيدا نشد و شمشيرى كه برميان مىبست بسنك يزد سه من و نيم وزن داشت و ديده بخت امير حاجى بديدار سه پسر منور بود ابو بكر و محمد و منصور ابو بكر و محمد ملازمت علاء الدوله كه در يزد رايت حكومت مىافراشت اختيار كردند و در آن اوان كه هلاكو خان عازم بغداد بود علاء الدوله ابو بكر را با سيصد سوار باردوى ايلخانى روان ساخت و هلاكو خان بعد از فتح دار السلام او را با فوجى از سپاه بسر حد مصر فرستاد و ابو بكر در آن ديار آثار اقتدار بظهور رسانيده در جنگ اعراب خفاجه بقتل آمد و محمد تا وقت حلول اجل طبيعى در سلك نوكران علاء الدوله انتظام داشت و از اين دو برادر اصلا نسل نماند اما منصور بن حاجى خراسانى كه همواره در ملازمت پدر بسر ميبرد او را سه پسر بوده امير محمد و امير على و امير مظفر امير على فرزند نداشت و امير محمد را يكپسر بود كه پدر شاه سلطان است و امير مظفر اگرچه بحسب سن از هردو برادر كهتر بود اما در ميدان پهلوانى گوى مسابقت از امثال و اقران مىربود و او در مبادى سن رشد و تميز خوابى ديد و بجهة تعبير آن بوصول مراتب عليه اميدوار گرديد كيفيت واقعه آنكه امير مظفر شبى در عالم رؤيا مشاهده كرد كه آفتاب از خانه اتابك علاء الدوله برآمده بگريبان او فرو رفتى و او برپاى خاسته و آفتاب قريب پنجاه پاره شده از دامانش بيفتادى و امير مظفر اينخواب را بعرض شيخ داد رسانيد شيخ چنين تعبير نمود كه بشارت باد ترا كه آفتاب باقبال از دودمان اتابكان بخاندان تو انتقال نمايد و بعد در هر قطعهء كه ديدهساى بماند و بعد از اين واقعه امير مظفر منظور نظر تربيت اتابك يوسف شاه ولد اتابك علاء الدوله كه قايممقام پدر گشته بود شده روزبروز مهم او ترقى نمود و در آن اوقات جماعتى از قطاع الطريق در كوه يونان كه در بيابان قهستان و يزد واقع است متحصن گشته بقطع طريق اقدام مينمودند اتابك يوسفشاه مظفر را بدفع آنجماعت نامزد كرد و چون او نزديك بدزدان رسيد آتش محاربه مشتعل گرديد و اعدا بقله جبل گريخته امير - مظفر از بارهء جهان نورد پياده شد و بپاى جلادت بمصاعد آن ذروهء رفيع تصاعد نموده جمعى از ايشان را به تيغ بيدريغ بگذرانيد و فوجى را برسن اسيرى مقيد گردانيد و اول شجاعتى كه